با عرض پوزش از همه دوستان بلاگفایی
به دلیل عملکرد بلاگفا در به هم ریختن قالب و وبلاگ اینجانب
به شدت عصبانی هستم و تصمیم به کوچ گرفتم
آدرس جدید : www.saeedmp.blogsky.com
به امید دیدار دوستان عزیز در خانه جدید
|
سلام دوستان و همراهان
با عرض پوزش از همه دوستان بلاگفایی به دلیل عملکرد بلاگفا در به هم ریختن قالب و وبلاگ اینجانب به شدت عصبانی هستم و تصمیم به کوچ گرفتم آدرس جدید : www.saeedmp.blogsky.com به امید دیدار دوستان عزیز در خانه جدید + نوشته شده توسط سعید محققی در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 و ساعت
|
كداميك مستحق تريم ؟ شب سردی بود . بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه می خریدند . شاگرد میوه فروش تند و تند پاکت های میوه را داخل ماشین مشتری ها می گذاشت و انعام می گرفت . نزديك تر رفت . چشمش به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود افتاد . با خودش گفت چه خوبه سالم ترهايش را سوا كرده و به خانه ببرد . میتوانست قسمت های خراب میوه ها را جدا کرده وبقیه را به بچه هايش بدهد ، هم اسراف نمی شد و هم بچه هايش شاد میشدند . برق خوشحالی توی چشمانش دوید ، دیگر سردش نبود ! رفت و جلوي جعبه نشست . تا دستش را داخل جعبه برد ، شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن ! بلند شو برو دُنبال کارت ! سريع بلند شد ، خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! چادرش را روي قرص صورتش گرفت ، دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت . ایستاد ، برگشت و به زن نگاه کرد ! زن لبخندی زد و گفت اینها را برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار . گفت : خانم دست شما درد نكنه ، من مُستَحق نیستم ! زن گفت : اما من مستحقم خانم . « مستحق داشتن شعور انسان بودن و به همنوع توجه کردن » اگر اینها را نگیری دلم را شکستی ! جان بچه هايت بگیر !
+ نوشته شده توسط سعید محققی در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 و ساعت
|
مجادله در ادبیات بر سر یک خال لطفا روی لینک کلیک کنید
+ نوشته شده توسط سعید محققی در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 و ساعت
|
|
|