طبیعت جاندار و طبیعت بی جان
طبیعت جاندار و طبیعت بی جان
با تشکر از دوست عزیزم آقای مهندس اشلقی به جهت ارسال عکس ها





مدیریت
( بر گرفته از تار نگار انسان خداگونه ای در تبعید - سرکار خانم باقری )
ورود از اینجا من هشتمین آن هفت نفرم
برگزیده از تار نگار عصرانه ریاضی ( سرکار خانم حسنلو )
ماجراي حلاليت طلبيدن از شتر
ماجراي حلاليت طلبيدن از شتر
قابل توجه مديران ارشد
آوردهاند که شترباني به هنگامي که آفتاب عمرش بر لب بام رسيده بود ، که طبيعتاً ياد آخرت و حساب و کتاب جديتر مي شود ، و نوبت پشيماني از گناهان فرا مي رسد ، تصميم گرفت از پيرترين شترش که با بردباري و صداقت ساليان درازي به او خدمت کرده بود حلاليت بطلبد ، باشد که از بار گناهان رفته بکاهد آبي بر سوزش عذاب وجدان بزند و از وحشت عاقبت اندکي فرو کاهد .
بدين غرض به نزد شتر رفت و با چشم گريان و سر و روي نادم و پريشان گفت: « دوست گرامي من و تو با هم پير شدهايم و چه روزگارها با هم گذراندهايم ، در سرما و گرما گرسنگي و سيري ، دارايي و نداري با هم ساخته و بار را به سر منزل مقصود رساندهايم . من از تو بسيار سپاسگزارم که در تمام اين ساليان پاس مرا داشتي و هرگز تمرّد نکردي و فروگذار ننمودي ، من هم البته تو را دوست ميداشتهام و تو را بر بقيه شترها برتري ميدادهام و تا جايي هم که ممکن بوده کمابيش تيمار تو را داشتهام ، البته گاهي دست تنگ بودهام و گاهي فشار کار و زندگي باعث شده سختگيريهايي هم نسبت به تو اعمال کردهام ، گاهي علوفهات دير شده گاهي خوابت بيگاه شده و گاهي از من درشتي هم ديده يا دشنامي هم شنيدهاي ، من البته از همه اينها پشيمانم و از بابت همهي اينها عذر خواهم و حلاليت ميطلبم ؛ زيرا واقفم که در درگاه حضرت احديت موجودات همه گرامياند و ايبسا که شأن شتري چون تو در محضر آن حضرت ، برتر از شأن گنهکار پريشان روزگاري چون من باشد . لذا تا فرصت باقي است از تو حلاليت ميخواهم و اميدوارم به حقّ دوستي و معاونت دراز مدت درشتي هاي مرا با دل نرم خودت ببخشايي و پردهي زيباي چشمت را بر گناهان من هم همچون ريگ و رمل بيابان بپوشاني ؛ باشد که شرط دوستي به جاي آوري و اين شفقت و گذشت تو موجبات آمرزش اين بنده خاطي را در درگاه باري تعالي فراهم آورد . »
شتربان بغض در گلو و اشک در چشم ملتمسانه استغاثه ميکرد . پير شتر بيچاره به علت سادگي حيواني دلش بسيار به حال شتربان سوخت و چشمه غريزي بخشايشش فراوان به جوش درآمد و لذا با مهرباني تمام ، لبهاي کلفت به سخن باز کرد ؛ ليکن اصلاً درشت نگفت و درشتي نکرد و گفت :
« ارباب محترم ، من هم از عمري که که در خدمت تو سپري کردهام چندان پشيمان نيستم و خداي متعال را سپاسگزارم که نصيب من مردي خدا جوي و متعبّد و ترسان از روز جزا گردانيد . تو راست ميگويي که با هم افت و خيز بسيار داشته ايم و شبان و روزان در جنگلها و بيابانها ، در شهرها و آباديها سر کردهايم ، هرچه بوده گذشته و خردمندان گفتهاند که گذشتهها گذشته و نبايد حال و آيندهي خود را فداي گذشتهها کرد . ارباب عزيزم ! من هر چه فکر ميکنم کينه و عداوتي در دل نسبت به تو ندارم ، و چه بهتر ؛ زيرا که کينه دل را سياه ميکند و من نميخواهم چندان سياه دل باشم . لذا همه درشتيها و نامهربانيهاي تو را از سويداي دل ميبخشم و فراموش ميکنم يا شايد بايد بگويم همه اين ناملايمات و ناسازگاريها و عصبيتهاي تو را پيش از اين ، به پارهاي مهربانيها و تيمار داريهاي گاه گاهت ، بخشيده و فراموش کردهام . ليکن ارباب عزيزم يکبار با من کاري کردهاي که هر چه ميکنم جراحت ناشي از آن در دلم التيام نمي يابد . »
شتربان که از گفته هاي نخستين شتر بسيار مسرور شده بود از اين نکتهي آخر دلش فشرده شد و آه از نهادش برآمد و بلافاصله پرسيد « قربان خاک زانوي مبارکت شوم اين جسارت آخري که گفتي از اين بندهي حقير سرا پا تقصير سر زده کدام است و چگونه بوده است؟ »
پير شتر در پاسخ گفت : « من همه دشنامها و درشتي هاي تو و چوبهايي که به سر و کولم کوبيدهاي را به علت سابقه دوستي و موهاي سفيد و کمر خميده و دندانهاي فرو ريخته و چشمهاي آب ريزانت حلال ميکنم امّا از آنچه که نميتوانم هرگز بگذرم و جراحت آن نميگذارد که در اين باره حلالت کنم اين است که زماني که از بغداد راهي بصره بوديم و تو بار بسيار گران بر کول من گذاشته بودي و راه بس دشوار بود و حراميان از پس و چون من بسيار مانده شده بودم تو به هر دليل نامشخص افسار مرا به دم خري بستي و حرمت مرا شکستي و دلم را آزرده کردي و شأني را که در طول ساليان فکر ميکردم در کاروان تو براي خودم و بر اثر زحمات و خدمات بيپايان شبانهروزي فراهم آوردهام به يکباره فرو کشيدي . و من دريافتم که پيش توي ناصواب ؛ دوغ و دوشاب ، تجربه و مهارت ، سعي و کوشش ، ارشديت و وفاداري همه و همه پشيزي ارزش ندارد ، و ارباب گرامي اين آن واقعه است که بر تو هرگز حلال نخواهم کرد . »
نوشته : سهراب خليلي شوريني